تبلیغات
مذهبی اسلامی شامل صدها مداحی جدید - زندگینامه حضرت فاطمه زهراء (س)
برای دانلود مداحی های محرم 95 اینجا ، محرم 91 اینجا ، محرم 90 اینجا ، محرم 89 اینجا ، محرم 88 اینجا ، محرم 87 اینجا ، محرم 86 اینجا و محرم 85 اینجا کلیک کنید

زندگینامه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها)

فاطمه زهرا (س) تولد و لقبهای او  

 فاطمه (س) دختر حضرت  محمد (ص)، رسول خدا، پیغمبر اسلام، و مادر او خدیجه دختر خویلد است. با همه کوششی که بکار رفته است متاسفانه دربارة سال تولد دختر پیغمبر (ص) اطلاع درست و دقیقی نمی توان داد .زهرا، صدیقه، طاهره، راضیه، مرضیه، مبارکه، بتول‌ و لقب های دیگر، از جمله القابی هستند که محدثان اسلامی، برای دختر پیغمبر نوشته اند. از این جمله لقب زهرا از شهرت بیشتری برخوردار است، و گاه با او همراه می آید (فاطمه زهرا) و یا بصورت ترکیب عربی (فاطمة الزَّهراء) .زهرا که در تداول بیشتر بجای نام او بکار می رود در لغت(به معنی) درخشنده، روشن و مرادف هایی از این گونه است. و این لقب از هر جهت برازنده این بانوست. او چهره درخشان زن مسلمان، فروغ تابناک (تابان) معرفت و نمونه روشن پرهیزگاری و خداپرستی است.

نامگذاری فاطمه (س)  

ـ در کتابهای شیعه و سنی روایتی می بینیم که پیغمبر فرمود او را فاطمه نامیدند، چون خود و شیعیان او از آتش دوزخ بریده اند. قتال نیشابوری ضمن حدیثی از امام صادق آورده است که چون از بدی ها بریده شد او را فاطمه نامیده اند.

 دوران کودکی

ـ پرورش زهرا در کنار پدرش رسول خدا و در خانه نبوت بود، ‌آنجا که فرود آمد نگاه فرشتگان،‌ و مرکز  نزول وحی و آیه های قرآن است. او در خانه تنها بود و دوران خردسالی را به تنهایی می گذراند. دو خواهر او رقیه و ام کلثوم سالیانی چند از او بزرگتر بودند. در این خانه بود که تکبیر گفتن، روی به خدا ایستادن، و هر شبانه روز، در اوقاتی خاص، پروردگار  یکتا را ،به بزرگی یاد نمودن، آغاز شد. او که مستقیم با (پیامبر) گیرنده دستورات {خداوند} مربوط بود، جداگانه می آموخت. هر روز برایش آزمایشی و هر شب ریاضتی بود، که پیوسته دشوارتر و دردناک تر می شد. تهدید، خشونت، آزار، گرسنگی و سختی زندگانی...

 {قضای الهی ، در همان سالهای تبعید و محاصره اقتصادی در شعب، مادر و ابوطالب را در یک سال از او جدا کرد ، رحلت مادر و ابوطالب مسولیت فاطمه رادر قبال پدر ،بیشتر کرد و پیامبر او را (امّ ابیها ) مادر پدر نامید. او برای پدرش هم دختر و هم مادر بود{

 همگامی با پدر

  فاطمه (س) از همان دوران کودکی که در کشمکش‏های پدر با مشرکان با او همراه همگام بود
او در جریان نقشه ترور پیامبر قرار گرفته و پدر را مضطربانه از این واقعه هشدار داد
دشمن شکمبه شتر یا گوسفند بر سر پدر می‏ریزد و او با دستهای کوچک خود آنها را از سر و روی پدر پاک می‏کند.پدرش را کتک می‏زنند و او از شدت تاثر می‏گرید و پدر را نوازش می‏کند
بر بدن پدرش جراحات وارد می‏کنند او هم چون پرستاری مهربان بر آن جراحات مرهم می‏گذارد
والحق که این دختر را چه تحملی در رنجها و نامردی‏ها بود و چه آثاری از خدمات ارزنده.

السلام علی البتول الطاهرة ؛ الصدیقة المعصومة، المغصوبة حقها و الممنوعة ارثها

السلام علی بضعة لحمه و صمیم قلبه و رحمة الله و برکاته

  هجرت به مدینه  

ـ مکه همه کوششهای خود را برای خاموش ساختن این فروغ خدایی بکار برد، اما از این کوشش سودی نبرد. طرح محاصره اقتصادی ـ آخرین مبارزه قریش ـ با شکست روبرو گردید. تا آنجا که تصمیم به قتل پیامبر گرفتند که آنهم با هجرت پیامبر به مدینه که چند سال بعد، مبدا تاریخ مسلمانان گردید و تا امروز هم بنام «تاریخ هجری» متداول است، خنثی شد. چون اندک اندک کارها سر و سامانی یافت و مسجدی آماده گردید، و مهاجران در خانه های تازه جای گرفتند، پدرش دستور هجرت وی را داد.

 همسر و همسفر علی (ع) 

دو سال یا اندکی بیشتر از اقامت مهاجران در مدینه گذشت، در این سال دگرگونی چشمگیری در وضع سیاسی و اجتماعی مسلمانان پدید گردید. نیز بعضی سریه ها (دسته اعزامی به جنگ که پیامبر شخصا در آن دسته شرکت نداشت) با پیروزی برگشتند. مهمتر از همه پیروزی در غزوه بدر بود که قدرت افسانه ای مکه را درهم ریخت، و حشمت خیره کنندة سران قریش را از میان برد.

ـ در زندگانی داخلی رسول خدا (ص) نیز تغییری رخ داد. سوده دختر زمعه بن قیس و عایشه دختر ابوبکر، در خانه او بسر می بردند. حال اگر فاطمه (س) به خانة شوی برود،‌ درخانه پدرش کسانی هستند که نگاهبان حال او باشند. لذا پدرش از میان همه, پسر عموی خود علی بن ابیطالب را برای شوهری او برگزید 

ازدواج حضرت  فاطمه (س) و حضرت علی (ع)

 امیر المومنان علی علیه السلام که خود در خانه پیامبر گرامی اسلام بزرگ شده بود و خوی و خلق و فضیلت و تقوی و پرهیزکاری و ادب فاطمه زهرا علیهاالسلام را کاملا می دانست و از صمیم قلب او را دوست می داشت و به او علاقه خاصی داشته و شاید هم ساعتها درباره او فکر کرده بود که چگونه از او خواستگاری کند، آن حضرت در آن برهه از زمان اوضاع بحرانی اسلام و گرفتاریهای زیادی که رسول خدا صلی الله علیه وآله داشت و فقر اقتصادی که دامنگیر مسلمین در آن روزها بود در نظر داشته، بدین جهت اقدام به خواستگاری از آن حضرت نکرده بود، ولی زمان در حرکت خود این موقعیت را پیش آورد که تصمیم بگیرد، علاقه درونی خود را ظاهر سازد و به خواستگاری زهرای اطهر برود، این بود که روزی خود را آماده کرده و عبای تمیزی پوشید و کفشهای تقریباً نویی به پا کرد و به طرف خانه پیامبر خدا رسول مصطفی صلی الله علیه وآله راه افتاد.

آن روز پیامبر خدا در اطاق یکی از زنان خویش(ام سلمه) تشریف داشت که علی علیه السلام حلقه در را به صدا در آورد، پیامبر خدا به ام سلمه فرمود: ام سلمه پاشو در را باز کن، که کوبنده در مردی است که خدا و رسولش او را دوست می دارند و او هم خدا و رسولش را دوست می دارد.

ام سلمه گفت: فدایت شوم یا رسول الله،کیست آن مرد که ندیده درباره او چنین سخن می گوئی؟

پیامبر فرمود: او برادر و پسر عموی من و محبوبترین خلق خدا در نزد من است.

ام سلمه می گوید با شتاب بسوی در رفته و آن را باز کردم، دیدم امیر المومــــــــــنان علی علیه السلام است در حالی که حجب و حیا تمام وجودش را گرفته بود وارد محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله شد سلام داد، پیامبر خدا جواب سلام او را با لحن شیرینی گرفت و او را در مقابل خودش نشانید، دیدم که امیر المومنین علی علیه السلام سرش را بزیر انداخته و از نهایت حیا با سر انگشتان خود زمین را لمس می کرد و از گفتن درخواستش خجالت می کشید، پیامبر خدا هم ساکت بود فقط دیده به صورت علی مرتضی دوخته مثل کسی که در انتظار مطلبی باشد به چهره او می نگریست، چند لحظه تند و سریع در حالی که قلب ها در سینه ها می طپید گذشت، بالاخره رسول خدا صلی الله علیه و آله سکوت را شکست به امیر المومنین علی علیه السلام فرمود:

یا علی گویا برای حاجت و درخواستی پیش من آمده ای که از اظهار و به زبان آوردن آن خجالت می کشی!

یا علی، حاجت خود را بخواه و اطمینان داشته باش که انشاءالله پذیرفته خواهد شد!

امیر المومنان علی علیه السلام در حالی که عرق شرم وحیاء در جبین مبارکش چون شبنم های سحری روی گلهای ظریف و زیبا نقش می بندد نقش بسته بود، با خجلت و کم روئی عرض کرد:

یا رسول الله؛ پدر و مادرم فدای تو باد، من در خانه شما بزرگ شده ام و از الطاف بینهایت شما برخوردار گشته ام، شما بهتر از پدر و مادر در تربیت و تأدیب من کوشیده و به برکت وجود شما براه خدا هدایت شده ام، یا رسول الله، بخدا سوگند من وجود مقدس شما را دوست می دارم، اندوخته دنیا و آخرت من شما هستی، و خداوند متعال بوسیله شما هر چیزی به من مرحمت فرموده است،اکنون موقع آن شده است که برای خود همسری انتخاب کنم و تشکیل خانواده دهم و با وی مانوس گردم و از تنها بودن در آمده و از ناراحتیهای خویش بکاهم، اینک بحضور شما آمده ام تا از دخترت فاطمه زهراء خواستگاری کنم، اگر صلاح بدانید او را بر من تزویج فرمائید تا سعادت بزرگی نصیب من گردد.

وقتی رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله تقاضای امیر المومنان علی علیه السلام را با صفا و صمیمیت از زبان آن حضرت شنید با اینکه پیغمبر بود(اولی بنفس) همه و می توانست بلادرنگ جواب(مثبت) به علی علیه السلام بدهد و فاطمه علیهاالسلام هم هرگز با قول پدرش مخالفت نمی کرد، ولی پیامبر اینکار را نکرد در حالی که از سرور و شادمانی چهره مبارکش چون خورشید تلألؤ می کرد فرمود:

علی جان خواسته تو را با فاطمه در میان می گذارم و نظرش را بدست آورده و بر تو جواب می دهم.

و آنگاه پیامبر به نزد دخترش فاطمه زهرا سلام الله علیها رفته و جریان خواستگاری امیر المومنان علی علیه السلام را به او رسانید، فرمود:

دخترم؛ فاطمه می دانی که من تو را دوست می دارم و پسر عمم علی بن ابی طالب را هم خوب می شناسی؛ که در فضل و تقوی و پرهیزکاری و صدق و صفا و اخلاص و ایمان هیچکس به پای او نمی رسد، اینک او برای خواستگاری تو آمده است، آیا اجازه می دهی وعده عقد تو را بر او بدهم؟

سکوت سراپای وجود حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا علیها السلام را فرا گرفته بود، در حالی که سخنان پدر بزرگوارش را کاملا می شنید ولی از شرم و حیاء هیچی نمی گفت، سرش را پائین انداخته مثل گل شکوفا می شد و دل پاکش در سینه می طپید، و می دانست که پدرش هیچ کاری را بدون فرمان خدا انجام نمی دهد و صلاح او را هم بهتر می داند و حتما خدا هم همین را می خواهد که او همسر امیر مومنان و سرور پرهیزکاران اسداله الغالب علی بن ابی طالب علیه السلام باشد و حتما پدرش هم همین را می خواهد، این بود که هیچی نمی گفت، پیامبر خدا وقتی دختر معصوم و پاکش را در همان حالت سکوت دید با صدای نرم و لطیف در حالی که اشک شوق دور چشمانش حلقه زده بود فرمود:

الله اکبر، سکوتها اقرارها.

این است که می گویند سکوت دختران در آنجا گویای رضایت است.

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله پس از کسب اجازه و دانستن رضایت دخترش فاطمه زهرا علیها السلام به نزد علی علیه السلام برگشت در حالی که خنده نمکینی بر لبان مبارکش نقش بسته بود، سکوت فاطمه که در حقیقت رضایت فاطمه علیها السلام بود به امیر المومنین علی علیه السلام اطلاع داد و فرمود:

یا علی می خواهی بشارتی به تو بدهم و رازی را در این باره بر تو آشکار سازم تا تو خوشحال و شادمان شوی؟

علی علیه السلام در حالی که از شنیدن جواب مثبت برای ازدواج با بانوی بانوان فاطمه زهرا علیها السلام به وجد آمده و خیلی خوشحال بود عرض کرد:

ای پیامبر خدا؛ خودم و پدر و مادرم فدایت باد، شما همیشه خوش خبر و خوش زبان بوده اید بفرمائید!

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

یا علی قبل از اینکه امروز تو پیش من بیائی و از دخترم فاطمه خواستگاری کنی، جبرئیل از سوی خدای تعالی نازل شد و و گفت: یا محمد؛ خدای عزوعلی تو را از بین تمام مخلوقاتش برگزیده و به رسالت و نبوت انتخاب فرمود، و علی علیه السلام را از دیگران برگزید برادر و وزیر و(وصی) تو قرار داد، باید دخترت فاطمه سلام الله علیها را به عقد او در آوری و مجلس جشن ازدواج آنان در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده است و خداوند در آینده دو فرزند پاک و نجیب و طیب و طاهر به آنان عطا خواهد نمود، یا علی؛ هنوز جبرئیل بالا نرفته بود که تو درب منزل ما را زدی، و برای خواستگاری دخترم فاطمه آمدی

تولد امام حسن (ع) و جنگ احد 

ـ رمضان سال سوم هجرت می رسد، ولادت فرزندش حسن (ع) خاطرة شیرین پیروزیهای جنگ بدر را که در رمضان سال پیش رخ داد شیرین تر می سازد. اما روزهایی چند پس از این ولادت فرخنده، گرد اندوه شهر را می پوشاند. مکه و مدینه بار دیگر مقابل هم (می ایستند) حمزه عموی پیغمبر (ص) سردار دلیر مسلمانان و هفتاد و چهار تن نو مسلمان در این جنگ به شهادت می رسند. فاطمه (س) هر دو یا سه روز خود را به احد می رساند و بر مزار شهیدان می گریست و آنانرا دعا می کرد.

 ـ اندک اندک خاطرة تلخ جنگ احد فراموش می شود. خانه های درهم ریخته از نو سر و سامان می گیرد و زنان بی سرپرست به خانة شوی می روند. حمله های تعرضی بر فرصت جویان آغاز می گردد. دسته های اعزامی به خارج مدینه، به پیروزی می رسند. در شعبان سال چهارم، ولادت حسین (ع) گرمی تازه ای به خانة علی (ع) می دهد و پس از این دو، زینب، ام کلثوم و محسن.

  جریان فدک

ـ سال هفتم در تاریخ نظامی اسلام، سال سرنوشت ساز است. اثر پیروزی مسلمانان در نبرد خیبر، بدیده آنان که مسلمان نبودند از خود پیروزی مهمتر می نمود.در نزدیکی خیبر دهکده های آبادان بود که «فدک» نام داشت. مردم این دهکده همین که پایان کار قلعه های خیبر را دیدند، با پیغمبر آشتی کردند  که نیمی از این دهکده از آن او باشد، و آنان در مزرعه های خود باقی بمانند.

 مصالحه بدین صورت انجام گرفت و چون سربازان مسلمان در فتح این دهکده شرکت نداشتند بحکم قرآن (سوره حشر) فدک خاص پیغمبر گردید. رسول خدا (ص) درآمد این زمین را به مستمندان بنی هاشم می داد سپس آنرا ،به دختر خود ،فاطمه (ع) بخشید.

 رحلت پدر

ـ سال دهم هجرت فرا می رسد. پیغمبر (ص) با انبوهی از مسلمانان که شمار آنان را بین نود تا یکصد و بیست هزار نوشته اند روانه مکه شد. در این زیارت آداب حج را به مردم آموخت. پس از مراجعت از سفر، دیری نمی گذرد،‌ که خبری ناگوار به دخترش می دهد:

ـ دخترم! جبرئیل هر سال یک بار قرآن را بر من می خواند و امسال آنرا دوباره بر من خواند.

ـ پدر! معنی این سخن چیست؟

 ـ پندارم امسال آخرین سال زندگانی من است.زهرا تکانی سخت می خورد، افسرده می شود، اشک در چشمانش حلقه می بندد و پدرش گفتار خود را با این جمله تمام می کند: و تو دخترم! نخستین کس از خاندان من هستی که به پدرت خواهی پیوست. و لبخندی بر لبان زهراء نقش می بندد. حاضران سبب آن اشک و لبخند را می پرسند ولی زهراء چندی پس از آن روز پاسخ آن را می دهد.

 ضبط اموال شخصی او

ـ علی (ع)، فاطمه، عباس، زبیر، فرزندان فاطمه (حسن و حسین و دختران او زینب و ام کلثوم) اشک می ریزند. علی به همکاری اسماء بنت عمیس مشغول شست و شوی پیغمبر است. در آن لحظه های دردناک بر آن جمع کوچک چه گذشته است؟ خدا می داند. کار شتشوی بدن پیغمبر تمام شده یا نشده، گروهی به رهبری عمر، مردم را به بیعت با خلیفه مسلمین (ابوبکر) فراخواندند. و به تعبیر طبری در تاریخ خود «پس از رحلت دختر پیغمبر چون علی (ع) دید مردم از او روی گرداندند، با ابوبکر بیعت کرد» .

 ـ روزی چند از این ماجرا نگذشته بود که حادثه دیگری رخ داد: حاکم مسلمانان به مقتضای رای و اجتهاد خود نظر می دهد: آنچه بعنوان (فی ء) در تصرف پیغمبر بود، ‌جزء بیت المال مسلمانان است و اکنون باید در دست خلیفه باشد. بدین جهت عاملان فاطمه (س) را از دهکده فدک بیرون رانده اند.



نویسنده : منصور زارع خورمیزی - ساعت 11:47 ق.ظ روز پنجشنبه 24 اردیبهشت 1388   |    نظرات()   |    لینک ثابت